نگاهی به اعتماد انسان‌ها

درین زمان کسی به کسی یار نیست
هیچ کس به غمی کسی گرفتار نیست

هر که در این ره گذشت از وفا تهی است
مهر و محبت چو در این ره، رهی است

چون زر شود دوستی از امتحان
در تنگناها شود چون دمی دخان

هر لب که لبخند زد از مهر و عهد
چون بادی آمد، ببینی که رفت

چون موج دریا همه بی‌قرار و سبک
چون سایه‌ی وهمی، نه دیر و نه شک

ای حاذق! این چرخ پر از رنگ و نیرنگ شد
سودای مردان، همه بی‌نشان و بی‌رنگ شد

چون عهد بشکستگان در زمین
در باد گردد، چو گردی غمین

هر کس که نازید بر ملک خویش
بنگر که چون رفت، تهی شد ز بیش

آن را که دل بود در راه یار
بگذر از این ره، که رفت آن دیار!

🖊 شاعر: حاذق هاشمی.
📚 فصل: ۱
📖 مثنوی شماره: ۲
🖇 پیوند وبلاگ اشعار 👇
hazeqhashemi.blogspot.com

دی‌اف‌ایDFA رسانه‌ای برای آینده‌ای بهتر.

https://t.me/dfa1414

https://whatsapp.com/channel/0029VaCLNFm60eBnRAq74i1V

https://s.channelcom.tech/CArKMz?from=copy_link

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

اشعار، مقالات و دل‌نوشته‌ها

نگاهی به اعتماد انسان‌ها

درین زمان کسی به کسی یار نیست هیچ کس به غمی کسی گرفتار نیست هر که در این ره گذشت از وفا تهی است مهر و محبت چو در این ره، رهی است چون زر شود ...